خرید بک لینک
مصباح بزدی مردیست مظلوم ولی آهنین... برای شناخت او به خودش مراجعه کنیم نه آنچه از او می گویند. +خیلی هم رسمی طور و ملالغتی مانند حتی :)) +آقا من وکیل مدافعش نیستم ها. الان نیاید بگید چرا فلان وقت اینو گفت و ... کلا به خودش مراجعه کنید اون وقت اگه فحشم دادین، فحشاتون با بصیرت می شه، نمی خوره به دیوار دی: + پلاس بالایی کلا قائده ی کلیه. حتی در مورد من :-)

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

سلام. راستش یکی دو روز پیش توی پادگان یکی از بچه ها داشت داستانای یکی از شهدا رو می خوند. رسید به یه داستان و خواست که بلند برای هممون بخونه. گفت:« ببینید شهید.... عجب کاری کرده. یکی از همرزماش نوشته داشتیم با مینی بوس میرفتیم به ماموریت که یه دفه متوجه شدیم پلیس داره دنبال یه نفر می دوئه. شهید........ سریع فهمید که طرف مجرمه و داره از دست مامورا فرار می کنه. در مینی بوس رو باز کرد و دستش رو برای اون مجرم بلند کرد. اونم که فکر کرده بود قراره نجاتش بدن دست شهید..... رو گرفته بود و اومده بود توی مینی بوس. بعدش دیده بود که همه ی ما نظامی هستیم. شهید.... هم این طوری دستگیر کرد و تحویل نیروهای پلیس داد» به اینجا که رسید من سرم توی دستگاه کپی بود داشتم یکی یکی برگه هایی که خارج می شد رو جمع می کردم. برگشتم و خیلی بی رودربایستی گفتم:«به نظرم کار اشتباهی کرده» رفیقم یا شاید بهتر باشه بگم همخدمتیم برگشت و با تحکم گفت:« نه کار خیلی درستی کرده.» فرماندمونم با یه حالت تعجبی گفت:« کار درستی کرده آقای فائزی»(این دیالوگ رو مطمئن نیستم این طوری بوده باشه یا حتی این بوده باشه) کار کپی تموم شده بود و دا

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

داشتم یه کار که قرار بود طنز باشه رو می خوندم به این بخش رسیدم و گفتم نشرش بدم: چیزی به نام کارنامه و چیزی چرت به نام واحد. اینکه شما باید یه تعداد واحد رو قبول شی و بعد بهت بگن مهندس، اونقدر خنده داره که به هر حج رفته ای بگیم حاجی. البته خب تو دنیایی که به هر حج رفته ای(حتی نرفته ای) می گیم حاجی، به هر واحد پاس بده ای هم می گیم مهندس حتما. +بعدا شاید کاملش رو گذاشتم.

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

روی لبهای هر احمقی ممکن است لبخند جاری شود...
تو عاشق کلام شو.

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

آدمایی هستن که بودنشون خیلی مهمه

ادمایی که بودنشون یعنی بودن خیلی چیزا

بودنشون بعنی هنوزم دنیا ارزش بودن داره

و اینکه بودنشون بمون نشون میده که می شه لبخند زد


آآآآآآآآآآی آدم های اینچنینی

خواهشا باشید :)

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

اینکه کسی باشی...

که نمی خواستی باشی....................................................................................................................................................

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

سلام. راستش یه چیزی دیدم که وادارم کرد باز بنویسم. یه حرکت مشتی که دلم رو شاد کرد واقعا. ماجرا از این قراره که: ساعت دوازده از در پادگان خارج شدم. برای اونایی که می گن من سربازی نمی کنم باید بگم که معمولا ساعت دو ظهر میایم بیرون :)) پس کارم خیلی سخته دی: خلاصه اومدیم و سوار تاکسی شدیم بعد از مدتی یخ زدن، و بالاخره راه افتادیم. خلاصه اینا مهم نیست تا وقتی یه سرباز از ماشین پیاده شد و جای دو هزار تومن معمول، هزار تومن به سمت راننده گرفت... طبیعیه که راننده پول رو نگرفت و دمای بحث هر لحظه بیشتر می شد. سربازه می گفت قیمتش همینه و کوتاه نمیومد. راننده هم به شدت سماجت می کرد که اگه نداری بگو ندارم، و الا قیمت دو هزارتومنه. خلاصه یکی دوبار راننده در سمت خودش رو باز کرد تا بره سراغ این بنده خدا و در نهایت با حرف حضار که بی خیال و این ماجراها نشست و ما رو به سمت مقصدمون حرکت داد. باز اینا مهم نیست. اصل ماجرا اینجاست. یکی از سربازا که خواست پیاده شه یه پنج تومنی به سمت راننده گرفت و وقتی راننده داشت باقی پولش رو میداد گفت:« آقا بی زحمت اون هزارتومن رفیقمونم بردار»(قابل گفتنه که اصلا همو نمیشنا

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی